شب که میشه تو کوچه غم
اشک من میشه ستاره
من چشمامو به ابرا می دم
اسمون بارون می باره
میرم از شهر تو با یه کوله بار خاطره
با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثل مهر سرنوشته
دیگه اسم تورو حی زمزمه کردن
واسه من نه تو میشه نه فرقی داره
چندتا نصیحت از داداش کوچیکتون
آوارگی کار عشق
بی وفایی رسم عشق
تنهایی مرام عشق
جدایی انتهای عشق
بی کسی آخر عشق
دیونگی مرحم عشق
یه نیمکت تنها ، یه شعله خاموش
یه لحظه یک رویا ، من و تو در آغوش
یه یادگار از عشق ، رو تن درخت پیر
یه قصه کوتاه ، وای از این تقدیر
بگو منو کم داری بگو ، بگو که غم داری بگو
بگو منو کم داری بگو ، بگو که غم داری بگو
بگو تو هم بی قراری ، یه لحظه آروم نداری
مثل یه ابر بهاری ، بگو که هر شب می باری
بگو دلت برام تنگ شده ، دلی که می گن از سنگ شده
بگو که طاقت نداری ، اشک توی چشمام می آری
سر کلاس رياضي بود که استاد اومد دو خط موازي رو تخته کشيد. خط پاييني نگاهي به خط بالايي انداخت و در دل خود عاشقش شد. خط بالايي نگاهي به خط پاييني انداخت و در دل عاشقش شد. در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند
گاهي با خود مي انديشم كه شايد تمام زندگي را بتوان در يك قطره اشك خلاصه كرد.
آري من اين كار را كردم من تمام زندگيم را براي به دست آوردن عشق تو گذراندم و هنگامي كه تو را از دست دادم تنها قطره هاي اشك از آن همه ثانيه هاي براي تو نفس كشيدن برايم ماند.
من زندگيم را در اشكي كه براي رفتنت ريخت خلاصه كردم.
قبل از آن تمام زندگيم در لبخند كوچكي از تو خلاصه ميشد اما چه زود لبخند ها رنگ باختند و در درياي غم غرق شدند.
سكوت چيز عجيبيست زيرا زندگيم را سكوتي فرا گرفته است كه هيچ فريادي در آن راه نمي يابد. هيچ بنبستي پايانش نمي دهد و هيچ رنگي را نمي پذيرد.
آري تمام زندگيم را در اشكي كه هنگام سكوت و نبودنت مي ريزم خلاصه مي كنم.
من بيشتر از اين ها ارزش داشتم اما تو كه رفتي از هيچ هم بي ارزش تر شدم. شايد تو خواستي شايد هم سرنوشت من اين را خواست به هر حال مانند افسوسي شدم كه هزاران بار تحقير شده است مانند سنگي كه صدها لگد خورده و مانند لعنتي كه ده ها نفر تكرار كرده اند.و مانند عاشقي كه تنها تو آن را ديدي و فراموش كردي.
دیشب کلام نقره ی نازت عجیب بود
با من که آشنای تو بودم ، غریب بود
بود و میهمان و تو و ماه و آسمان
زیبا خیال می کنم او یک رقیب بود
مگه ازت چی کم دارم که روز و شب ناز می کنی
فکر می کنی ازم سری ، بال داری ، پرواز می کنی ؟
ما رو بگو سپردیمش دل و چشامونو به کی
اون که به زندگی می گه ، نمایش عروسکی
دارم از تو می نویسم تو یه روز سرد برفی
قلمم نمی نویسه ، می گه تو نداری حرفی
برو دیگه نبینمت ، خاطر خواهیت دروغ بوده
تو خلوتم با گریه هام ، چه قدر سرت شلوغ بوده
روشنی چشات نداره مرزی
تو خیلی بیشتر از اینا می ارزی


چقدر عجيبه که :
- تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمياره
- تا فرياد نکني کسي به طرفت بر نميگرده
- تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه
- تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد
زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي
تا که بوديم. نبود کسي کشت مارا غم بي هم نفسي. تا که خفتيم همه بيدار شدند. تا که مرديم همگي يار شدند. قدر ان شيشه بدانيد که هست.نه دران موقع که افتاد شکست
خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد
سلام
نام : سرگردان
نام خانوادگي : گمنام
نام پدر : رنج
نام مادر : فرشته غم
تاريخ تولد : دوران غم
شماره شناسنامه : نامفهوم
محل تولد : دنياي فراموش شده
شغل : آوارگي
جرم : به دنيا آمدن
مدت محکوميت : حبس ابد
نام پدر بزرگ : درويش تنها
نام مادر بزرگ : سلطان غم
آدرس : غمستان - ميدان تنهايي - چهارراه بدبختي - خيابان رنج -کوچه غربت - پلاک ناباوري
|
دوستت دارمو صد دفعه نوشتم و نفهميدم ...
معني اون چي ميشه كه حتي با تو نخنديدم
حتي با تو صداي من به گوش دنيا نرسيد
قطره عشق تو چشام گلبرگ عشقو نبوسيد
تو بودي ...اما , نبودي , مثل سرابي تو كوير
دلم نفهميد كه شده تو عشق قلابي اسير
حتي توي كلاس عشق تقلبي گفتي سلام
دست تو رو شد واسه من , وقتي كه ميكردي نگام.
دوستت دارمو صد دفعه نوشتمو نفهميدم ,
معني اون چي ميشه كه حتي با تو نخنديدم
حتي به پاي عشق تو غنچه نداد آب و گلم
دوستم نداشتي ميدونم , دروغ ميگفتي به دلم .
يه شب فقط يه شب بيا تو " خلوت روياي من "
بيا و دوستت دارمو معني بكن براي من
يه شب بيا سراغ دل بدون تزوير و ريا
بگو كه دوست داشتي منو
بگو چرا رفتي ...چرا؟.....
كاش پروانه بوديم تا پروانه صفت به دور هم ميگشتيم . كاش شمع بوديم تا در غم عشق هم ميسوختيم . كاش شمع و پروانه بوديم تا به دور هم ميگشتيم . کاش كاش کاش ...
هر شب شمع از عشق تو شب يلدا شده است و هر ثانيه ی مرگ تدريجی او همانند سالها برايش می گذرد.او از عشق تو در حال سوختن و آب شدن است. اما تو همچنان در پی دلربايی از شمعی هستی که قطره قطره ی اشکش به همراه جز جز گرمای وجودش بر روی ديدگان آتش گرفته اش فرو می ريزد.
معشوقه ی شمع! تاکدامين ثانيه ی طلايی می خواهی شاهد آب شدن شمع باشی؟! بيا و با بالهای رنگينت نوازشی بر سر شمع کن حتی اگر به قيمت سوختن بالهای زيبايت باشد
|
عاشقي يعني:آرزو كني كاش كنارش نشسته بودي
كاري كني كه غرق شادي بشه
با احساساتش بازي نكني
بهش زنگ بزني كه حالشو بپرسي
منتظر تلفنش باشي و ...
چشمان تو كه از هيجان گريه مي كنند
در من هزار چشم نهان گريه مي كنند
نفرين به شعرهايم اگر چشمهاي تو
اينگونه از شنيدنشان گريه مي كنند
وقتي تو گريه ميكني اي دوست در دلم
انگار ابرهاي جهان گريه مي كنند
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد نه چون انسان كه بد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد